آیـهانآیـهان، تا این لحظه: 12 سال و 7 ماه و 6 روز سن داره

تک ستـــــــاره آسمان مامانی و بابایی

دنـــــدونــــی.....

1393/12/8 22:16
نویسنده :
348 بازدید
اشتراک گذاری

نویسنده این مطلب: خاله راضیه

آیهانی گلم , خیلی وقت بود داشتی دندون در میاوردی حتی قبل شروع ماه محرم ؛ از حرکات و رفتارت مشخص بود که داری دندون در میاری ... ولــــــــــــــی این کار بزرگ خیلــــــی طول کشید .غمگین

اما بلاخره  اون مروارید کوچولوت , خودشو نشون داد ...محبت

حالا ما بعد یه کم تنبلی و منتظر بودن برا شرایط مناسب ؛ برات یه مراسم گرفتیم که بهش می گن مراسم دندونی .....اجازه

آنّه و آقا جون و  مامان و بابا و ما خاله ها  کلــــــــــــــــــی زحمت کشیدیم ( البته با شور و شوق ) ......

دلمه و سالاد الویه درست کردیم , میوه و شیرینی و نوشابه و انواع شربت و زیتون و غیره ... خریدیم و یادبودهای دندونی درست کردیم و خونه رو آب و جارو کردیم و میز و صندلی سفارش دادیم و چیدیم و و و ... ممان بزرگ و بابا بزرگ و عمه سمیه هم زحمت کشیدند و آش دندونیتو پختند و آوردند.

اینم یه نمونه از یادبودها

و اینم یه نمونه از ظرفایی که توشون آش دندونی برا اون دسته از مهمونا که نتونسته بودند بیان مراسم, فرستادیم

 

بالاخره  مراسم تو خونه ی آنّه برات برگزار شد..محبت

از ساعت سه مهمونا اومدند و خیلی به همه خوش گذشت ... خودتم که حسابی ذوق کرده بودی و کلا خیلی خوشحال بودی ...بوس

کلی هم فدایی داری ( بقول خودشون ) که وقتی همه ی اون فدایی هات برات می رقصیدند ؛ تو هم حسابی می خندیدی و دوتا دستاتو تکون می دادی ؛ انگار تشویقشون می کردی... این بانمک بازیهات دل همه رو برده بود ...محبت

 

شیطونک من ,

خیلـــــــــــــــــــی دوست داریم 

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)